پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

ز فیض گریه چمن یک بساط چیده ماست

بهار نشئه می حاصل رسیده ماست

چراغ حسن بود روشن از فروغ حجاب

گلی که خنده ندانسته نور دیده ماست

گلی زگلشن عیش گذشته می چینم

بهار رفته نشان دل رمیده ماست

به رنگ و بوی گل از یاد خویشتن رفتم

وداع اول شوق سفر ندیده ماست

ز پرتو گل روی تو صبح و شام یکی است

نقاب جلوه حسنت حجاب دیده ماست

شراب حسرت سرشار ساغری دارد

دل گداخته پیمانه کشیده ماست

اسیر سر زگریبان آسمان نکشد

جنون که درد شراب به سر دویده ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵به رنگ باده صراحی طلسم هستی ماست
  2. شمارهٔ ۲۳۶فتادگی ثمر نخل سرفرازی ماست
  3. شمارهٔ ۲۳۷به عالم حکم اشک ما روان است
  4. شمارهٔ ۲۳۸درد دل گفتن همین تنها نه در نا گفتن است
  5. شمارهٔ ۲۳۹مژه ها با نگاه در سخن است
  6. شمارهٔ ۲۴۰به حرف لب نگشودن رسایی سخن است
  7. شمارهٔ ۲۴۱امتحان خلق دل پامال سودا کردن است
  8. شمارهٔ ۲۴۲بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.