پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

چمن چمن گل آشفتگی به دامن ماست

نسیم اگر دم عیسی است برق خرمن ماست

چمن شناس نیم از خزان چرا پرسم

شکست حادثه دور از قفس که مسکن ماست

چسان جواب دل بینوای خویش دهیم

که خون ناحق صد آرزو به گردن ماست

نسیم شرطه دریا دلان شکست بس است

بجز خطر همه گر ناخداست دشمن ماست

به کاینات ز آیینه سینه صاف تریم

به دوستیش سپردیم هرکه دشمن ماست

اسیر قدر تماشای خویش می دانیم

خیال اوست که نور دو چشم روشن ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴دردی که رنگ چاره نداند دوای ماست
  2. شمارهٔ ۲۳۵به رنگ باده صراحی طلسم هستی ماست
  3. شمارهٔ ۲۳۶فتادگی ثمر نخل سرفرازی ماست
  4. شمارهٔ ۲۳۷به عالم حکم اشک ما روان است
  5. شمارهٔ ۲۳۸درد دل گفتن همین تنها نه در نا گفتن است
  6. شمارهٔ ۲۳۹مژه ها با نگاه در سخن است
  7. شمارهٔ ۲۴۰به حرف لب نگشودن رسایی سخن است
  8. شمارهٔ ۲۴۱امتحان خلق دل پامال سودا کردن است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.