پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

چشم بدخو چون هجوم آورد طاقت خوشنماست

چون غضب شمشیرکین بندد مروت خوشنماست

پیر خود بار اطاعت برده بر دوش غرور

از جوانان خجالت پیشه طاعت خوشنماست

رستمی در گفتگو با خصم عاجز کیش نیست

دست داری حرف عجز آمیز جرأت خوشنماست

چون شود بیدار کارش بیش می آید ز دست

جوهر شمشیر را خواب فراغت خوشنماست

صبح چون شد هرکسی و جرأت بازوی خویش

شام هیجا خصم را با خصم الفت خوشنماست

صبح صادق خضر این عصر است و موسی آفتاب

در صف روشندلان عهد اخوت خوشنماست

دوستانی را که با هم سینه صافی کرده اند

در میان جنگ ایمای محبت خوشنماست

از تغافل پیشه ای کی شکوه می ورزد اسیر

هر چه می آید از آن خصم مروت خوشنماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳ز فیض گریه چمن یک بساط چیده ماست
  2. شمارهٔ ۲۳۴دردی که رنگ چاره نداند دوای ماست
  3. شمارهٔ ۲۳۵به رنگ باده صراحی طلسم هستی ماست
  4. شمارهٔ ۲۳۶فتادگی ثمر نخل سرفرازی ماست
  5. شمارهٔ ۲۳۷به عالم حکم اشک ما روان است
  6. شمارهٔ ۲۳۸درد دل گفتن همین تنها نه در نا گفتن است
  7. شمارهٔ ۲۳۹مژه ها با نگاه در سخن است
  8. شمارهٔ ۲۴۰به حرف لب نگشودن رسایی سخن است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.