پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

اندیشه کند قبله شکیبایی ما را

آیینه کند آینه رسوایی ما را

تا عشق رمیدن کند از یاد نگاهی

وحشت زخدا خواسته تنهایی ما را

بی رخصت دل جرأت نظاره حرام است

باور نکنی شهرت خود رایی ما را

هر سایه مژگان به نظر قبله نما شد

حیرت ندرد پرده بینائی ما را

هر کس که اسیر از سر خود باک ندارد

آیینه کند حال تماشایی ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴فسونی خوانده چشمت شیشه‌ها را
  2. شمارهٔ ۱۵به دل دوزد نگاهت سینه‌ها را
  3. شمارهٔ ۱۶گفتن راز چرا عربده پرداز چرا
  4. شمارهٔ ۱۷گر یار در دل است عبث آرزو چرا
  5. شمارهٔ ۱۸چه گویم با کسی راز دل دیوانه خود را
  6. شمارهٔ ۱۹زوالی نیست دست پیشتر را
  7. شمارهٔ ۲۰چو آیینه در دل گدازم نفس را
  8. شمارهٔ ۲۱کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.