پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را

می رسانم از می حسرت دماغ خویش را

ایمن از ما نیستی با غیر خلوت می کنی

از تو پنهان می کند آیینه داغ خویش را

سرنوشتی دارم از آوارگی آواره تر

خضر راه من نمی داند سراغ خویش را

تا شود پروانه ام کامل عیار سوختن

کرده ام در روز و شب روشن چراغ خویش را

از گل ساغر چمن پیرای مستانم اسیر

می‌کشم از لای خم دیوار باغ خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳بسکه با حیرت برآوردیم کام خویش را
  2. شمارهٔ ۲۴آنکه گرداند ز ما دانسته راه خویش را
  3. شمارهٔ ۲۵در دل گداختیم تمنای خویش را
  4. شمارهٔ ۲۶مو به مو مژگان تر باید شکار عشق را
  5. شمارهٔ ۲۷لاله می روید ز بستر ناتوان عشق را
  6. شمارهٔ ۲۸مکن در بزم روشن وصف آن شیرین شمایل را
  7. شمارهٔ ۲۹نفریبد به خیال نگهت خواب مرا
  8. شمارهٔ ۳۰با تمنای تو بسیار حساب است مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.