پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

چو آیینه در دل گدازم نفس را

شکستن مبادا طلسم قفس را

نه بلبل نه پروانه این جذبه دارد

دهد بال پرواز من خار و خس را

به یاد تو پیمانه بخشم هوا را

به بوی تو گلدسته بندم هوس را

دچارم نشد ناله وگریه گاهی

که سازم پریشان دماغ جرس را

مرا زور می بس نیندیشم از کس

بگیرم قدح را ببندم عسس را

زداغش چه آیین که در دل نبستم

چراغان کنم تا گلستان قفس را

ز ویرانی آبادتر خانه عشق

نسیمی کند شهر بند هوس را

اسیر محبت مرا می شناسد

ندانسته ام کم ز خود هیچکس را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲داشتی مخصوص من تا لطف عام خویش را
  2. شمارهٔ ۲۳بسکه با حیرت برآوردیم کام خویش را
  3. شمارهٔ ۲۴آنکه گرداند ز ما دانسته راه خویش را
  4. شمارهٔ ۲۵در دل گداختیم تمنای خویش را
  5. شمارهٔ ۲۶مو به مو مژگان تر باید شکار عشق را
  6. شمارهٔ ۲۷لاله می روید ز بستر ناتوان عشق را
  7. شمارهٔ ۲۸مکن در بزم روشن وصف آن شیرین شمایل را
  8. شمارهٔ ۲۹نفریبد به خیال نگهت خواب مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.