پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

آنکه گرداند ز ما دانسته راه خویش را

کاش می آموخت برگشتن نگاه خویش را

انتقام فتنه از بیباکی من می کشد

خوی حسن از عشق می داند گناه خویش را

سرزمین جلوه صیاد ما دام بلاست

در طلسم افکنده چشمش صیدگاه خویش را

روز محشر قاتل ما را نشان دیگر است

می کند مست خموشی دادخواه خویش را

شام تنهایی اسیر از آتش سودای اوست

کرده صبح مشرق دل دود آه خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶مو به مو مژگان تر باید شکار عشق را
  2. شمارهٔ ۲۷لاله می روید ز بستر ناتوان عشق را
  3. شمارهٔ ۲۸مکن در بزم روشن وصف آن شیرین شمایل را
  4. شمارهٔ ۲۹نفریبد به خیال نگهت خواب مرا
  5. شمارهٔ ۳۰با تمنای تو بسیار حساب است مرا
  6. شمارهٔ ۳۱دل و درد تو که صبر است و قرار است مرا
  7. شمارهٔ ۳۲خواب، پرواز حرام است مرا
  8. شمارهٔ ۳۳سرمه حیرتش اکسیر نگاه است مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.