پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

زوالی نیست دست پیشتر را

زدم در پرده راه هر نظر را

اگر سرد است اگر گرم است خونم

به هر رگ بسته دست نیشتر را

برآید گرد اگر دریا و ازکان

شکستی کی رسد آب گهر را

جنون نقش نگین خویش دارد

نهان لوح طلسم خیر و شر را

پشیمانی مبارک باد تحسین

بکش این مست از خود بی خبر را

بسی در دیده دل سیرکردم

یکی دیدم سواد خیر و شر را

اسیر از موجه شوقی به ساحل

شکستم کشتی بحر خطر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
  2. شمارهٔ ۲۲داشتی مخصوص من تا لطف عام خویش را
  3. شمارهٔ ۲۳بسکه با حیرت برآوردیم کام خویش را
  4. شمارهٔ ۲۴آنکه گرداند ز ما دانسته راه خویش را
  5. شمارهٔ ۲۵در دل گداختیم تمنای خویش را
  6. شمارهٔ ۲۶مو به مو مژگان تر باید شکار عشق را
  7. شمارهٔ ۲۷لاله می روید ز بستر ناتوان عشق را
  8. شمارهٔ ۲۸مکن در بزم روشن وصف آن شیرین شمایل را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.