پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

چه گویم با کسی راز دل دیوانه خود را

که خوابم می‌برد گر سرکنم افسانه خود را

سرانجام خیال توتیای غیرتی دارم

به چشم خود کشم خاکستر پروانه خود را

غبار خاطرم خوش گریه‌آلود است می‌خواهم

به سیل اضطراب دل دهم ویرانه خود را

ندارم سجده‌ای کز عهده خجلت برون آیم

سرکوی وفا یعنی عبادتخانه خود را

کجا صد روزگار از عهده موجی برون آید

جلوریزی دهم گر گریه مستانه خود را

نمی‌دانم کجا پیدا کنم چندان دل دعوی

بیارایم اگر از بهر او کاشانه خود را

اسیر امشب نمی‌دانم چه گفتم یا چه‌ها کردم

دل دیوانه خود را، دل دیوانه خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰چو آیینه در دل گدازم نفس را
  2. شمارهٔ ۲۱کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
  3. شمارهٔ ۲۲داشتی مخصوص من تا لطف عام خویش را
  4. شمارهٔ ۲۳بسکه با حیرت برآوردیم کام خویش را
  5. شمارهٔ ۲۴آنکه گرداند ز ما دانسته راه خویش را
  6. شمارهٔ ۲۵در دل گداختیم تمنای خویش را
  7. شمارهٔ ۲۶مو به مو مژگان تر باید شکار عشق را
  8. شمارهٔ ۲۷لاله می روید ز بستر ناتوان عشق را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.