پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

گر یار در دل است عبث آرزو چرا

گر دیده محو اوست دگر جستجو چرا

ساقی پراست میکده دل ز بحرها

الفت شکار شیشه و جام و سبو چرا

ما را گداخت عمری و کس را خبر نکرد

گر ریختیم خون مروت مگو چرا

خالق وکیل ماست خلایق همین بس است!

گفتیم حرف خویش دگر گفتگو چرا

دانش نکرد نوبر حرفی دلم گداخت

دیوانه می شوم که نگویی نگو چرا

در دوستی شکستن دل زینت دل است

بی درد زخم خنده گل را رفو چرا

جان اسیر بنده بیگانه طرز تو

بیهوده سرگران شدن ای تندخو چرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹زوالی نیست دست پیشتر را
  2. شمارهٔ ۲۰چو آیینه در دل گدازم نفس را
  3. شمارهٔ ۲۱کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
  4. شمارهٔ ۲۲داشتی مخصوص من تا لطف عام خویش را
  5. شمارهٔ ۲۳بسکه با حیرت برآوردیم کام خویش را
  6. شمارهٔ ۲۴آنکه گرداند ز ما دانسته راه خویش را
  7. شمارهٔ ۲۵در دل گداختیم تمنای خویش را
  8. شمارهٔ ۲۶مو به مو مژگان تر باید شکار عشق را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.