پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

گفتن راز چرا عربده پرداز چرا

به نیازی که نفهمیده ای این ناز چرا

دل ما هست اگر مطلبت آزار کسی است

روی دل دادن آیینه غماز چرا

دل اگر می تپد افلاک ز هم می ریزد

در فضای قفس این شوخی پرواز چرا

گرد هرگردش چشم تو دلم می گردد

نه بپرسی که چرا خانه برانداز چرا

گر اسیرانه حدیثی ز تو پرسم چه شود

اینقدر منع نگاه غلط انداز چرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸چه گویم با کسی راز دل دیوانه خود را
  2. شمارهٔ ۱۹زوالی نیست دست پیشتر را
  3. شمارهٔ ۲۰چو آیینه در دل گدازم نفس را
  4. شمارهٔ ۲۱کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
  5. شمارهٔ ۲۲داشتی مخصوص من تا لطف عام خویش را
  6. شمارهٔ ۲۳بسکه با حیرت برآوردیم کام خویش را
  7. شمارهٔ ۲۴آنکه گرداند ز ما دانسته راه خویش را
  8. شمارهٔ ۲۵در دل گداختیم تمنای خویش را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.