پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

هوا گلشن به گلشن می کشد دیوانه ما را

زخون توبه موج گل کند پیمانه ما را

شرابت دام می چیند تغافل جام می بخشد

به ما گر واگذارد دل وفا بیگانه ما را

سپند چشم بدکام دو عالم می توان کردن

شرابت می پرستد گریه مستانه ما را

ز رویت شعله ها گلشن ز خویت شمع ها روشن

تماشا برگ گل سازد پر پروانه ما را

خرابی صندل درد سر تعمیر عالم شد

به سیل امتحان تا کی دهی ویرانه ما را

ز وحشت باج می گیرد به الفت تاج می بخشد

بیا شرمنده حسرت مکن دیوانه ما را

اسیر آن طفل بدخو رام آسایش نمی گردد

مبادا بشنود در خواب هم افسانه ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳یا جلوه مده فرشته ها را
  2. شمارهٔ ۱۴فسونی خوانده چشمت شیشه‌ها را
  3. شمارهٔ ۱۵به دل دوزد نگاهت سینه‌ها را
  4. شمارهٔ ۱۶گفتن راز چرا عربده پرداز چرا
  5. شمارهٔ ۱۷گر یار در دل است عبث آرزو چرا
  6. شمارهٔ ۱۸چه گویم با کسی راز دل دیوانه خود را
  7. شمارهٔ ۱۹زوالی نیست دست پیشتر را
  8. شمارهٔ ۲۰چو آیینه در دل گدازم نفس را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.