پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

فسونی خوانده چشمت شیشه‌ها را

که نرگسدان کند اندیشه‌ها را

خدایا وحشیان را رام ما کن

نخستین این تغافل‌پیشه‌ها را

مه نو در شفق خوش می‌نماید

به طاق ابرویش نه شیشه‌ها را

هر آهی بلبلی یا باغبانی

غمش گلزار کرد اندیشه‌ها را

نظر هرچند دهقان حریصی است

نفس از دل برآرد ریشه‌ها را

اسیر از چشم آهو می‌گریزد

به شیران تنگ دارد بیشه‌ها را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶گفتن راز چرا عربده پرداز چرا
  2. شمارهٔ ۱۷گر یار در دل است عبث آرزو چرا
  3. شمارهٔ ۱۸چه گویم با کسی راز دل دیوانه خود را
  4. شمارهٔ ۱۹زوالی نیست دست پیشتر را
  5. شمارهٔ ۲۰چو آیینه در دل گدازم نفس را
  6. شمارهٔ ۲۱کرده ام از خون دل خالی ایاغ خویش را
  7. شمارهٔ ۲۲داشتی مخصوص من تا لطف عام خویش را
  8. شمارهٔ ۲۳بسکه با حیرت برآوردیم کام خویش را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.