پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

سیرکن نو رسیده ما را

وحشت آرمیده ما را

ای کبوتر دچار باز شوی

دیده ای نور دیده ما را

برد و خوش برد تا چه خواهد کرد

دل شوخی ندیده ما را

می برند از برای آب صدف

اشک در خون تپیده ما را

صبر تا کی کشد به زنجیر آه

شوق صحرا دویده ما را

عمر جاوید کی دهد تاوان

دل هجران کشیده ما را

تا چه حاصل شود نمی دانم

همت دل گزیده ما را

بشنوید از لبش چه می گوید

سخن ناشنیده ما را

در وطن دوستان که دیده اسیر

شوق هجران کشیده ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲اندیشه کند قبله شکیبایی ما را
  2. شمارهٔ ۱۳یا جلوه مده فرشته ها را
  3. شمارهٔ ۱۴فسونی خوانده چشمت شیشه‌ها را
  4. شمارهٔ ۱۵به دل دوزد نگاهت سینه‌ها را
  5. شمارهٔ ۱۶گفتن راز چرا عربده پرداز چرا
  6. شمارهٔ ۱۷گر یار در دل است عبث آرزو چرا
  7. شمارهٔ ۱۸چه گویم با کسی راز دل دیوانه خود را
  8. شمارهٔ ۱۹زوالی نیست دست پیشتر را
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.