پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۱

جان به خلوت سرای جانان رفت

دل سرمست سوی مستان رفت

آفتابی به ماه رو بنمود

گشت پیدا و باز پنهان رفت

مدتی زاهدی همی کردم

توبه بشکستم این زمان آن رفت

عمر باقی که هست دریابش

در پی عمر رفته نتوان رفت

هرکه جمعیتی ز خویش نیافت

ماند بیگانه و پریشان رفت

باز حیران ز خاک برخیزد

از جهان هر کسی که حیران رفت

نعمت الله رفیق سید شد

یار ما رفت گوئیا جان رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳عاشقی جان را به جانان داد و رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۴رند سرمستی ز پا افتاد و رفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۵نعمت الله جان به جانان داد و رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۶نعمت الله جان به جانان داد و رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۷عاشقی جان را به جانان داد و رفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸گرد و خاک ما روان بر باد رفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹یار ما زاری ما نشنید و رفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۰در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.