پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۴

رند سرمستی ز پا افتاد و رفت

سر به پای خم می بنهاد و رفت

بی خیانت او امانت را سپرد

عاشقانه جان به جانان داد و رفت

گندم و جو کاشت خرمن گرد کرد

داد خرمن را همه بر باد و رفت

شد مجرد خرقه را اینجا گذاشت

ماند این دنیای بی بنیاد و رفت

هر که او با ما درین دریا نشست

در محیط بیکران افتاد و رفت

گرچه بسیاری غم هجران کشید

وصل او چون یافت شد دلشاد و رفت

لطف سید بندهٔ خود را نواخت

بنده شد از لطف او آزاد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۶نعمت الله جان به جانان داد و رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۷عاشقی جان را به جانان داد و رفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۸گرد و خاک ما روان بر باد رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۹یار ما زاری ما نشنید و رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۰در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۱فارغ از نام و نشان خواهیم رفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۲به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۳عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.