پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸

گرد و خاک ما روان بر باد رفت

بنده زین گرد و غبار آزاد رفت

جان ما هرگز غم دنیا نخورد

لاجرم او از جهان دلشاد رفت

عاشق سرمست آمد سوی ما

عاقل مخمور بی بنیاد رفت

یوسف مصری خوشی با مصر شد

یار بغدادی سوی بغداد رفت

یاد می کردم بهشت جاودان

روی او دیدم بهشت از یاد رفت

داد بخشد هر چه او بخشد به ما

تا نپنداری به ما بیداد رفت

گر دمی بی سید خود بوده ام

حسرتی داریم کان بر باد رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۰در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۱فارغ از نام و نشان خواهیم رفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۲به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۳عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۴تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۵تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۶نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷عشق دلبر در دل ما جا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.