پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۲

به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت

دردمندانه به امید دوا خواهم رفت

باز زنار سر زلف بتی خواهم بست

من سودا زده در دام بلا خواهم رفت

گنج در گوشهٔ میخانهٔ سرمستان است

از چنین جای خوشی بنده کجا خواهم رفت

چون سر دار فنا دار بقا می بخشد

عاشقانه به سردار فنا خواهم رفت

می روم تا به سراپردهٔ او مست و خراب

بر در عاقل مخمور چرا خواهم رفت

به امیدی که مگر خاک در او گردم

میل دارم که چه بادی به هوا خواهم رفت

ای که گوئی به کجا می رود این سید ما

از خدا آمده بودم به خدا خواهم رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۴تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۵تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۶نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۷عشق دلبر در دل ما جا گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۸آتش عشقش خوشی در ما گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۹چشم مستش گوشه ای از ما گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۱سید ما بر درش مأوا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.