پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱

سید ما بر درش مأوا گرفت

گوشه ای در جنت المأوا گرفت

خاطر ما در خرابات مغان

خوش مقامی یافت آنجا جا گرفت

مبتلائیم از بلای عشق او

زان بلا این کار ما بالا گرفت

آب چشم ما به هر سو شد روان

سو به سوی ما همه دریا گرفت

عقل رفت و یار مخموری گزید

عشق سرمست آمد و ما را گرفت

هرچه می گوئیم می گوید بگو

دیگری را کی رسد بر ما گرفت

نعمت الله سر به پای او نهاد

دست او یکتای بی همتا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۳آفتاب رخش جهان بگرفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۴شهرت ذوق ما جهان بگرفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۵عشق سلطان ما جهان بگرفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۶معنی او نمود در صورت
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۷چشمم به نور و معنی دیده جمال صورت
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۸دُرد دردش نوش کن گر صاف درمان بایدت
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۰چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.