پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۵

عشق سلطان ما جهان بگرفت

تخت دل ملک جاودان بگرفت

بگرفت آتشی و در ما زد

سوخته بودیم و در زمان بگرفت

آفتابش چو برکشید عَلم

چتر عالم به سایه بان بگرفت

عشق صاحبقران جهانگیر است

شاه صاحبقران جهان بگرفت

صورت او نشان معنی داد

حکم معنی از آن نشان بگرفت

نعمت الله به ذوق گویا شد

سخنش ملک جاودان بگرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۷چشمم به نور و معنی دیده جمال صورت
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۸دُرد دردش نوش کن گر صاف درمان بایدت
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۹هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۰چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۱در کوی خرابات نشستم به سلامت
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۲رفتی به سلامت به سلامت به سلامت
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۳هرگز نبود عاشقی و راه سلامت
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۴مستیم و خرابیم و گرفتار خرابات
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.