پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۲

رفتی به سلامت به سلامت به سلامت

امید که آئی و من آیم به سلامت

سر در قدمت بازم و جان را بسپارم

دست من و دامان تو تا روز قیامت

از روی کرم یاد کن این بندهٔ خود را

ای جان به فدای تو و آن نامه و نامت

دل زنده شود چون برسد از تو پیامی

یابیم حیات ابدی ما ز پیامت

هرچند ملامت که کند عقل ز عشقت

عاشق نرود از سر کویت به ملامت

آمد دل و در دام سر زلف تو افتاد

مرغیست مبارک که فتادست به دامت

جانا نظری کن که منم بندهٔ سید

تو شاه جهانی و جهان باد به کامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۴مستیم و خرابیم و گرفتار خرابات
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۵مائیم و می صحبت رندان خرابات
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۶نعمت الله مظهر ذات و صفات
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۷فانی تمام خدمت اوست
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۸تبخال زده بر لب من خسته از آن است
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۹ملک داری همه به تدبیر است
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۰عشق را مسجد و میخانه یکی است
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۱عشق آمد و عقل کرد غارت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.