پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۰

چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت

تا جان بودم روی نتابم ز ولایت

ای یار بلای تو مرا راحت جان است

جان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت

عمریست که ما منتظر دولت وصلیم

با من نظری کن ز سر لطف و عنایت

سریست مرا با تو که با کس نتوان گفت

رازیست که پیدا نتوان کرد بدایت

ای عقل برو از بر من ، هرزه چه گوئی

ترک می و ساقی نکنم من به حکایت

عشقست مرا مَحرم و عشقی به کمال است

درد است مرا همدم و دردیست به غایت

در کوی خرابات مغان مست و خرابم

هم صحبت من سید رندان ولایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۲رفتی به سلامت به سلامت به سلامت
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۳هرگز نبود عاشقی و راه سلامت
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۴مستیم و خرابیم و گرفتار خرابات
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۵مائیم و می صحبت رندان خرابات
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۶نعمت الله مظهر ذات و صفات
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۷فانی تمام خدمت اوست
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۸تبخال زده بر لب من خسته از آن است
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۹ملک داری همه به تدبیر است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.