پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۳

آفتاب رخش جهان بگرفت

مهر رویش جهان جان بگرفت

موج زد بحر عشق و از موجش

آب حیوان جهان روان بگرفت

صورت عشق آشکارا شد

روی معنی از آن نشان بگرفت

آینه چون خیال او بنمود

به خیالش خیال از آن بگرفت

آتش شمع عشق رخسارش

جان پروانهٔ جهان بگرفت

دل ز جان سر به پای عشق افکند

دامن شاه مهربان بگرفت

عین عشق است جان سید از آن

عین او عالم عیان بگرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۵عشق سلطان ما جهان بگرفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۶معنی او نمود در صورت
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۷چشمم به نور و معنی دیده جمال صورت
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۸دُرد دردش نوش کن گر صاف درمان بایدت
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۹هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۰چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۱در کوی خرابات نشستم به سلامت
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۲رفتی به سلامت به سلامت به سلامت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.