پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۳

عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت

عشق درآمد ز در عقل ز جا رفت رفت

نقش خیالی نگاشت هیچ حقیقت نداشت

بود هوا در سرش هم به هوا رفت رفت

عمر به باد هوا داد در این گفتگو

میل صوابی نکرد راه خطا رفت رفت

عاشق مستی رسید عربده آغاز کرد

عاقل مخمور از آن از بر ما رفت رفت

هرکه به دریا فتاد نام و نشانش مجو

بشنو و دیگر مگو خواجه چرا رفت رفت

جام حبابی پر آب گر شکند صورتش

معنی او آب بود آب کجا رفت رفت

سید هر دو سرا آمده بود از خدا

باز به حکم خدا نزد خدا رفت رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۵تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۶نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۷عشق دلبر در دل ما جا گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۸آتش عشقش خوشی در ما گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۹چشم مستش گوشه ای از ما گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۰گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۱سید ما بر درش مأوا گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۲سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.