پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۴

تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت

چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت

از بلای عشق آن بالا نمی نالیم ما

مبتلائیم از بلا این کار ما بالا گرفت

موج دریا می رسد ما را به دریا می کشد

اختیاری نیست ما را کی بود بر ما گرفت

عاشق مستیم اگر گفتیم اناالحق دور نیست

مرد عاقل کی گنه بر عاشق شیدا گرفت

در خرابات مغان خوش گوشه ای بگرفته ایم

گر بقا خواهی همین جا بایدت مأوا گرفت

آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود

لاجرم آب وجود ما همه دریا گرفت

هر کسی دستی زده بر دامن صاحبدلی

نعمت الله دامن یکتای بی همتا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۶نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۷عشق دلبر در دل ما جا گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۸آتش عشقش خوشی در ما گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۹چشم مستش گوشه ای از ما گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۰گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۱سید ما بر درش مأوا گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۲سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۳آفتاب رخش جهان بگرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.