پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶

نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت

این چنین نور خوشی در جای خود مأوا گرفت

سوخته می خواست تا آتش زند در جان او

از میان سوختگان خویشتن ما را گرفت

عقل مخمور است و ما مست و خراب افتاده ایم

در چنین وقتی نباشد عقل را بر ما گرفت

ملک دل بگرفت عشقش غارت جان می کند

ترک سرمستی درآمد این ولایتها گرفت

مبتلائیم و بلا را مرحبائی می زنیم

زانکه از بالای او این کار ما بالا گرفت

تا به دست زلف او دادم دل سودا زده

چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت

در سرابستان میخانه حضوری دیگر است

لاجرم سید حضوری یافت آنجا جاگرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۸آتش عشقش خوشی در ما گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۹چشم مستش گوشه ای از ما گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۰گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۱سید ما بر درش مأوا گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۲سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۳آفتاب رخش جهان بگرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۴شهرت ذوق ما جهان بگرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۵عشق سلطان ما جهان بگرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.