پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹

یار ما زاری ما نشنید و رفت

آمد و در حال وا گردید و رفت

زلف او در تاب رفت از دست ما

دل ربود و سر ز ما پیچید و رفت

جان ما را یک زمان دلشاد کرد

حال ما را یک زمان وا دید و رفت

عمر ما بود و روان از ما گذشت

گفتمش بنشین دمی نشنید و رفت

گرچه او با جان منش پیوندهاست

بی وفا پیوند خود ببرید و رفت

عقل آمد تا مرا راهی زند

رند مستی دید از او ترسید و رفت

نعمت الله بود یار غار ما

گوشه ای از بوستان بگزید و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۱فارغ از نام و نشان خواهیم رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۲به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۳عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۴تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۵تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۶نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷عشق دلبر در دل ما جا گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۸آتش عشقش خوشی در ما گرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.