پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۰

در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت

راه را نیست نهایت ابدا باید رفت

ما از این خلوت میخانه به جائی نرویم

که از این جنت جاوید چرا باید رفت

گر علاجی طلبد خسته به درگاه طبیب

دردمندانه به امید دوا باید رفت

هر که دارد هوس دار بقا خوش باشد

بی سر و پا به سر دار فنا باید رفت

عارف ار آنکه به میخانه رود یا مسجد

هر کجا می رود از بهر خدا باید رفت

در پی عشق روان شو که طریقت اینست

تو چه دانی که در این راه کجا باید رفت

نعمت الله سوی کعبه روانست دگر

عاشقانه چو وی از صدق و صفا باید رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۲به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۳عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۴تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۵تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۶نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷عشق دلبر در دل ما جا گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۸آتش عشقش خوشی در ما گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۹چشم مستش گوشه ای از ما گرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.