پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۶

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

بر در میخانه مست افتاد و رفت

آفتابش از قمر بسته نقاب

آن نقاب از روی خود بگشاد و رفت

بود استادی به شاگردان بسی

کرد شاگردان همه استاد و رفت

در خرابات مغان مست و خراب

سر به پای خم می بنهاد و رفت

او خلیفه بود در بغداد تن

رخت را بربست از بغداد و رفت

عارفانه در جهان صد سال بود

نی چو غافل داد جان بر باد و رفت

سید ما بود ظاهر شد نهان

بندگان را جمله کرد آزاد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۸گرد و خاک ما روان بر باد رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۹یار ما زاری ما نشنید و رفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۰در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۱فارغ از نام و نشان خواهیم رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۲به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۳عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۴تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۵تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.