پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۵

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

بر در میخانه مست افتاد و رفت

سید ما بندهٔ خاص خداست

گوییا شد از جهان آزاد و رفت

قرب صد سالی غم هجران کشید

عاقبت از وصل شد دلشاد و رفت

تا نپنداری که او معدوم گشت

یا بداد او عمر خود بر باد و رفت

برقعه ای از جسم و جان بربسته بود

بند برقع را ز رو بگشاد و رفت

در خرابات مغان مست و خراب

سر به پای خم می بنهاد و رفت

چون ندای ارجعی از حق شنود

زنده دل از عشق او جان داد و رفت

کل شیئی هالک الا وجهه

خواند بر دنیای بی بنیاد و رفت

نعمت الله دوستان یادش کنید

تا نگوئی رفت او از یاد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۷عاشقی جان را به جانان داد و رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۸گرد و خاک ما روان بر باد رفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۹یار ما زاری ما نشنید و رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۰در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۱فارغ از نام و نشان خواهیم رفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۲به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۳عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۴تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.