پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۳

عاشقی جان را به جانان داد و رفت

ماند این دنیای بی بنیاد و رفت

در خرابات مغان مست و خراب

سر به پای خم می بنهاد و رفت

قطره آبی به دریا در فتاد

چون توان کردن چنین افتاد و رفت

شاهبازی بود در بند وجود

بند را از پای خود بنهاد و رفت

زندهٔ جاوید شد آن زنده دل

تا نگوئی مرده شد بر باد و رفت

سرعت ایجاد و اعدام وی است

در زمانی ماهروئی زاد و رفت

بنده بودم ، بندگی کردم مدام

سید آمد بنده شد آزاد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۵نعمت الله جان به جانان داد و رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۶نعمت الله جان به جانان داد و رفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۷عاشقی جان را به جانان داد و رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۸گرد و خاک ما روان بر باد رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۹یار ما زاری ما نشنید و رفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۰در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۱فارغ از نام و نشان خواهیم رفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۲به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.