پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۲

یار ما رفت گوییا جان رفت

جان چه قدرش بود که جانان رفت

عمر ما بود رفت چه توان کرد

در پی عمر رفته نتوان رفت

هر که با ما دمی نشد همدم

دم آخر که شد پریشان رفت

رند مستی ز بزم ما کم شد

گوییا در پی حریفان رفت

بود حلّال مشکلات همه

لاجرم چون برفت آسان رفت

نور چشم است در نظر پیداست

گرچه از چشم خلق پنهان رفت

نعمت الله جان به جانان داد

عاشقانه به بزم سلطان رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۴رند سرمستی ز پا افتاد و رفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۵نعمت الله جان به جانان داد و رفت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۶نعمت الله جان به جانان داد و رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۷عاشقی جان را به جانان داد و رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۸گرد و خاک ما روان بر باد رفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۹یار ما زاری ما نشنید و رفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۰در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۱فارغ از نام و نشان خواهیم رفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.