پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰

روحها در روح اعظم فانی است

در حقیقت خدمتش هم فانی است

گرچه آدم باقی است از وجه حق

هم بوجهی نیز آدم فانی است

جام جم فانی است نبود این عجب

این عجب بنگر که جم هم فانی است

ایکه گوئی فوت شد شادی ما

غم مخور زیرا که هم غم فانی است

گردمی با جام می همدم شوی

دمبدم در غیر آن دم فانی است

قطره و موج و حباب و جام می

نزد ما این جمله دریم فانی است

شبنمی بودیم ما چون آفتاب

خوش طلوعی کرد شبنم فانی است

هرچه باشد غیر او فانی بود

اوست باقی سوز و ماتم فانی است

گر بوجهی اسم اعظم اسم اوست

در مسما اسم اعظم فانی است

دیگری را کی بود خود دار و گیر

اندر آن میدان که رستم فانی است

ما همه خود فانی و او باقی است

بشنو از سید که عالم فانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۲شادمانم زانکه غمخوارم وی است
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۳هرچه بینی جمله آیات وی است
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۴هرکجا گنجیست ماری در وی است
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۵در نظر عالم چو جامی پر می است
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۶کنج دل گنجینهٔ عشق وی است
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۷ما را چو ز عشق راحتی هست
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸مطرب عشق ساز ما بنواخت
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۹مطرب عشاق ساز ما نواخت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.