پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۴

هرکجا گنجیست ماری در وی است

کنج هر ویرانه بی گنجی کی است

خوش حبابی پرکن از آب حیات

جام ما این است و آن عین وی است

یافته عالم وجود از جود او

ورنه بی او جمله عالم لاشی است

نائی و نی هر دو همدم آمدند

عالمی رقصان از آن بانگ نی است

عشق سلطان است در ملک وجود

عقل مانند رئیسی در وی است

ساغری گر بشکند اندیشه نیست

ساغری دیگر روانش در پی است

نعمت الله هر که می جوید به عشق

گو ز خود می جو که دایم با وی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۶کنج دل گنجینهٔ عشق وی است
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۷ما را چو ز عشق راحتی هست
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸مطرب عشق ساز ما بنواخت
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۹مطرب عشاق ساز ما نواخت
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۰لطف سازنده تا عیانم ساخت
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۱آتش عشقش تمام عود وجودم بسوخت
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۲آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۳آتش عشق تو دل در بر بسوخت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.