پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳

آتش عشق تو دل در بر بسوخت

باز زرین بال عقلم پر بسوخت

شمع عشقت آتشی در ما فکند

عود جانم در دل مجمر بسوخت

آتشی از سوز سینه بر زدم

عقل چون پروانه پا تا سر بسوخت

سوخته بودم آتش عشقت دگر

خوش برافروخت و مرا خوشتر بسوخت

غیرت عشق تو بر زد آتشی

هرچه بود از غیر خشک و تر بسوخت

غرقهٔ بحر زلالیم ای عجب

جان ما از تشنگی در بر بسوخت

تاب نور آفتاب مهر تو

شد پدید و مؤمن و کافر بسوخت

عکس رویت بر رخ ساغر فتاد

آب آتش رنگ در ساغر بسوخت

گرچه عالم سوخت از عشقت ولی

همچو سید دیگری کمتر بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۵علم ما در کتاب نتوان یافت
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶بی سبب وصل یار نتوان یافت
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۷بی درد دل ای دوست دوا را نتوان یافت
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۸بلبل چو هوای گلستان یافت
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۹جانم از درد دل دوائی یافت
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰دل ز جان بگذشت و جانان بازیافت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۱جان به خلوت سرای جانان رفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۲یار ما رفت گوییا جان رفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.