پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲

آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت

شمع عشقش در گرفت و رشتهٔ جانم بسوخت

از دم گرمم به عالم آتشی خوش در فتاد

هرچه بود ازخشک و تر هم این و هم آنم بسوخت

عشق جانان آتش است و جان من پروانه ای

منتش بر جان من کز عشق او جانم بسوخت

عود دل را سوختم در مجمر سینه خوشی

از تف آن دامن و کوی گریبانم بسوخت

بود گنج معرفت در کنج ویران دلم

آتشی افتاد و گنج و کنج ویرانم بسوخت

ز آه دل سوزم که آتش می نهد در این و آن

جسم و جان بر باد رفت و کفر و ایمانم بسوخت

گفته های نعمت الله می نوشتم در کتاب

در ورق آتش فتاد و دست و دیوانم بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴علم ما در کتاب نتوان یافت
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۵علم ما در کتاب نتوان یافت
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶بی سبب وصل یار نتوان یافت
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۷بی درد دل ای دوست دوا را نتوان یافت
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۸بلبل چو هوای گلستان یافت
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۹جانم از درد دل دوائی یافت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۰دل ز جان بگذشت و جانان بازیافت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۱جان به خلوت سرای جانان رفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.