پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱

آتش عشقش تمام عود وجودم بسوخت

بوی خوشم را چو یافت دیر نه زودم بسوخت

شمع معنبر نهاد مجلس جان بر فروخت

در دل مجمر مرا زود چو عودم بسوخت

تا نزنم دم دگر از خود و از معرفت

عارف معروف من غیب و شهودم بسوخت

یک نفسی جام می همدم ما بود دوش

از دم دل سوز ما نیست و بودم بسوخت

آتش سودای او گرد دکانم گرفت

جمله قماشی که بود مایه و سودم بسوخت

ملک فنا و بقا جمله بر انداختم

چند از این و از آن بود و نبودم بسوخت

سوختهٔ همچو من در همه عالم مجوی

کز نفس سیدم جمله وجودم بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۳آتش عشق تو دل در بر بسوخت
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴علم ما در کتاب نتوان یافت
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۵علم ما در کتاب نتوان یافت
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۶بی سبب وصل یار نتوان یافت
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۷بی درد دل ای دوست دوا را نتوان یافت
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۸بلبل چو هوای گلستان یافت
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۹جانم از درد دل دوائی یافت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰دل ز جان بگذشت و جانان بازیافت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.