پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۶

بی سبب وصل یار نتوان یافت

به خیالی نگار نتوان یافت

از میان تا کناره نکنی

آن میان در کنار نتوان یافت

بی زمستان سرد و آتش و دود

لذتی از بهار نتوان یافت

می خمخانه در سرای حدوث

جرعهٔ بی خمار نتوان یافت

تا نگردی مقرب سلطان

بر در شاه بار نتوان یافت

همچو سید حریف سرمستی

اندر این روزگار نتوان یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۸بلبل چو هوای گلستان یافت
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۹جانم از درد دل دوائی یافت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰دل ز جان بگذشت و جانان بازیافت
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۱جان به خلوت سرای جانان رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۲یار ما رفت گوییا جان رفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۳عاشقی جان را به جانان داد و رفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۴رند سرمستی ز پا افتاد و رفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۵نعمت الله جان به جانان داد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.