پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۷

بی درد دل ای دوست دوا را نتوان یافت

بی رنج فنا گنج بقا را نتوان یافت

تا عاشق و رندانه به میخانه نیائی

رندان سراپردهٔ ما را نتوان یافت

تا نیست نگردی تو از این هستی موهوم

خود را نشناسی و خدا را نتوان یافت

آئینهٔ دل تا نبود روشن و صافی

حسنی نتوان دید و صفا را نتوان یافت

خوش آب و هوائی است می و کوی خرابات

خود خوشتر از این آب و هوا را نتوان یافت

درویش و فقیریم و ازین وجه غنی ایم

بی فقر ، یقین دان که غنا را نتوان یافت

چشمی که نشد روشن از این دیده سید

بینا نبود نور لقا را نتوان یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۹جانم از درد دل دوائی یافت
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۰دل ز جان بگذشت و جانان بازیافت
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۱جان به خلوت سرای جانان رفت
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۲یار ما رفت گوییا جان رفت
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۳عاشقی جان را به جانان داد و رفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۴رند سرمستی ز پا افتاد و رفت
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۵نعمت الله جان به جانان داد و رفت
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۶نعمت الله جان به جانان داد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.