پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۶

کنج دل گنجینهٔ عشق وی است

این چنین گنجینه بی کنجی کی است

هرچه بینی در خرابات مغان

نزد ما جام لطیفی پر می است

عالمی را عشق می بخشد وجود

بی وجود عشق عالم لاشی است

آفتاب است او و عالم سایه بان

هرکجا آن می رود این در پی است

نوش کن آب حیات معرفت

تا بدانی عین ما کز وی حی است

سِر نائی بشنو از آواز نی

کز دم نائی دمی خوش در نی است

نعمت الله محرم راز وی است

عشق را رازیست با هر عاشقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۸مطرب عشق ساز ما بنواخت
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۹مطرب عشاق ساز ما نواخت
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۰لطف سازنده تا عیانم ساخت
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۱آتش عشقش تمام عود وجودم بسوخت
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۲آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۳آتش عشق تو دل در بر بسوخت
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۴علم ما در کتاب نتوان یافت
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۵علم ما در کتاب نتوان یافت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.