پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۷

ما را چو ز عشق راحتی هست

از هر دو جهان فراغتی هست

از عشق هزار شکر داریم

از عقل ولی شکایتی هست

چه قدر عمل چه جای علم است

ما را ز خدا عنایتی هست

از عقل به جز حکایتی نیست

آری که ورا حکایتی نیست

این بحر محیط بیکران است

تا ظن نبری که غایتی هست

جانان بستان و جان رها کن

زیرا که در آن حکایتی هست

بشنو سخنی ز نعمت الله

گر ذوق ورا روایتی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۹مطرب عشاق ساز ما نواخت
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۰لطف سازنده تا عیانم ساخت
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۱آتش عشقش تمام عود وجودم بسوخت
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۲آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۳آتش عشق تو دل در بر بسوخت
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۴علم ما در کتاب نتوان یافت
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۵علم ما در کتاب نتوان یافت
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۶بی سبب وصل یار نتوان یافت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.