پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۵

در نظر عالم چو جامی پر می است

جام من بی خدمت ساقی کی است

چشم ما روشن شده از نور او

هرچه ما را در نظر آید وی است

عالمی از جود او دارد وجود

بی وجودش ما سوی الله لاشی است

صوت نائی می رسد ما را به گوش

دیگران گویند آواز وی است

نوش کن آب حیات معرفت

تا بدانی زنده دل از وی حی است

جام را بگذار و خم می بجو

همت عالی بر آن خم می است

آفتابست او و سید سایه اش

هر کجا او می رود او در پی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۷ما را چو ز عشق راحتی هست
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۸مطرب عشق ساز ما بنواخت
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۹مطرب عشاق ساز ما نواخت
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۰لطف سازنده تا عیانم ساخت
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۱آتش عشقش تمام عود وجودم بسوخت
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۲آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۳آتش عشق تو دل در بر بسوخت
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۴علم ما در کتاب نتوان یافت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.