پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹

زاهدان را ذوق رندان هست نیست

رند را میلی بر ایشان هست نیست

در دل ما مهر دلبر هست نیست

جان ما جز عشق جانان هست نیست

یوسف گل پیرهن آمد به باغ

این چنین گل در گلستانی هست نیست

هر که دارد هرچه دارد آن اوست

هرچه هست و بود و بی آن هست نیست

گنج او در کنج ویران نیست هست

خازن آن غیر سلطان هست نیست

درد نوش دردمند عشق او

خاطرش با صاف درمان هست نیست

همچو سید رند سرمست خوشی

در میان می پرستان هست نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۱صحبت جانان من مجلس روحانی است
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۲شادمانم زانکه غمخوارم وی است
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۳هرچه بینی جمله آیات وی است
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۴هرکجا گنجیست ماری در وی است
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۵در نظر عالم چو جامی پر می است
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۶کنج دل گنجینهٔ عشق وی است
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۷ما را چو ز عشق راحتی هست
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸مطرب عشق ساز ما بنواخت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.