پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۸

هیچکس بی نعمت الله هست نیست

قاتل شه خالی از شه هست نیست

بر در میخانه مست افتاده ایم

همچو ما در هیچ درگه هست نیست

ماه من روشن شده از آفتاب

بر سپهر جان چنین مه هست نیست

عاشق و مستیم و جام می به دست

عاقل مخمور آگه هست نیست

کل شیئی هالک الا وجهه

این چنین وجهی موجه هست نیست

بر در کریاس سلطان وجود

غیر سید را دگر ره هست نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰روحها در روح اعظم فانی است
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۱صحبت جانان من مجلس روحانی است
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۲شادمانم زانکه غمخوارم وی است
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۳هرچه بینی جمله آیات وی است
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۴هرکجا گنجیست ماری در وی است
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۵در نظر عالم چو جامی پر می است
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۶کنج دل گنجینهٔ عشق وی است
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۷ما را چو ز عشق راحتی هست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.