پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۱

صحبت جانان من مجلس روحانی است

مفرش خاک درش مسند سلطانی است

لایق هر عاشقی نیست غم عشق او

شادی جان کسی کو به غم ارزانی است

مایهٔ دکان جان درد دل است ای عزیز

حاصل سودای عشق بی سر و سامانی است

شهر وجودم تمام بندهٔ فرمان اوست

جملهٔ اقلیم دل مملکت جانی است

کفر سر زلف او رونق ایمان من

رونق ایمان ز کفر این چه مسلمانی است

لیلی صاحب نظر واله و مجنون او

عاقلی و عشق او غایت نادانی است

دوش درآمد ز در دلبر سرمست و گفت

عاشق یکتای من سید بی ثانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۳هرچه بینی جمله آیات وی است
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۴هرکجا گنجیست ماری در وی است
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۵در نظر عالم چو جامی پر می است
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۶کنج دل گنجینهٔ عشق وی است
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۷ما را چو ز عشق راحتی هست
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸مطرب عشق ساز ما بنواخت
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹مطرب عشاق ساز ما نواخت
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۰لطف سازنده تا عیانم ساخت
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.