پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۱

جانم خیال شد به خیال خیال دوست

دل بیقرار گشت به عشق وصال دوست

هر کس به آرزوی جمالست در جهان

مائیم و آرزوی خیال جمال دوست

مهر منیر چیست شعاعی ز روی یار

یا کیست ماه نو چو غلامی هلال دوست

تا زنگ غیر ز آئینهٔ دل زدوده ام

در آینه ندیده ام الوصال دوست

مردم ندیده اند و گر سرو راستین

بر جویبار دیدهٔ ما چون هلال دوست

ما را کمال نیست به خود ای عزیز ما

داریم ما کمال ولی از کمال دوست

سید تو بار جان منه اندر وثاق دل

کاین خانه جای رخت بود یا محال دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۳چشم ما روشن به نور روی اوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۴چشم ما روشن به نور اوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۵چشم ما روشن به نور روی اوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۶چشم ما روشن به نور روی اوست
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۷در خانقهی که شیخ ما اوست
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۸چشم من روشن به نور روی اوست
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۹هر چه بینی مظهر اسمای اوست
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۰ما را وجود نیست و گر هست وجود اوست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.