پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۹

هر چه بینی مظهر اسمای اوست

دوست دارم هر که دارد دوست دوست

چشم عالم روشن است از نور او

لاجرم عالم به چشم ما نکوست

آینه گر صد ببینم ور هزار

در همه آئینه ها چشمم بر اوست

خیز با ما خوش درین دریا نشین

خویش را می شو که وقت شست و شوست

لب نهاده بر لب جامم مدام

با چنین همدم چه جای گفتگوست

چشم احول گر دو بیند تو مبین

رشتهٔ یک تو به چشم او دو توست

نعمت الله روشنست چون آینه

با جناب سید خود روبروست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۱بشنو ای دوست این سخن از دوست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۲پادشاه و گدا یکیست یکیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۳اگر تو عاشق یاری به عشق دوست نکوست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۴در دو عالم خدا یکیست یکیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۵دل ما با زبان یکی است یکیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۶موج و حباب و قطره درین بحر ما یکیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۷صورت و معنی درین دعوی یکی است
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۸آب جویای آب این عجب است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.