پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۰

ما را وجود نیست و گر هست وجود اوست

بود وجود ما به حقیقت وجود اوست

بی نور بود ِ او نبُود بود هیچ بود

بودی که هست پرتوی از نور بود اوست

بشنو به ذوق گفتهٔ عشاق بزم عشق

کین قول عاشقانه ز گفت و شنود اوست

عود دلم به آتش عشقش روان بسوخت

بوی خوشی که می شنوی بوی عود اوست

گر رند دردمند خورد درد گو منال

کاین شربتی نکوست زیان نیست سود اوست

مستیم و لاابالی و بر دست جام می

در بزم هر چه هست ز انعام جود اوست

این قول سید است که نامش چو بشنوی

واجب شود به تو سخنی کان درود اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۲پادشاه و گدا یکیست یکیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۳اگر تو عاشق یاری به عشق دوست نکوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۴در دو عالم خدا یکیست یکیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۵دل ما با زبان یکی است یکیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۶موج و حباب و قطره درین بحر ما یکیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۷صورت و معنی درین دعوی یکی است
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۸آب جویای آب این عجب است
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۹قطره و دریا به نزد ما یکی است
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.