پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۸

آب جویای آب این عجب است

سر آب و سراب این عجب است

ما حبابیم و عین ما آب است

جام عین شراب این عجب است

گر کسی مست شد ز می چه عجب

باده مست خراب این عجب است

روز و شب آفتاب می گردد

در پی آفتاب این عجب است

موج گوئی حجاب دریا شد

ما ز ما در حجاب این عجب است

نقش خود را خیال می بندم

تا ببینم به خواب این عجب است

می خمخانهٔ حدوث و قدم

خورده ام بی حساب این عجب است

زاهدی دیده ایم گیلانی

سخت مست و خراب این عجب است

این چنین گفته های مستانه

خوانده ام بی کتاب این عجب است

طالب وصل نعمت اللهم

آب جویای آب این عجب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۰کار دل در عشقبازی بندگی است
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۱میخانهٔ دل طرب سرائیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۲هر شاهدی که بینم با او مرا هوائیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۳تن میرد و روح پاک باقی است
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۴دل جام جهان نمای شاهیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۶۵در این در به جز ما آشنا نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۶۶با آفتاب حسنش مه نزد او هلالی است
  8. غزل شمارهٔ ۳۶۷هرچه امروز حاصل ما نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.