پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۶

با آفتاب حسنش مه نزد او هلالی است

هر ذره ای که بینی او را از او هلالی است

هر مختصر که بینی او معتبر بزرگیست

نقصی اگر بیابی آن نقص هم کمالی است

جائی که جز یکی نیست مثلش چگونه باشد

دو آینه از آن رو تمثال بی مثالی است

گیتی نمای ساقیست هر ساغری که نوشیم

عینی که دیده بیند سرچشمه زلالی است

او آفتاب تابان عالم همه چو سایه

غیرش مخوان که غیرش نزدیک ما خیالی است

عشق است جان عالم جانم فدای جانان

جانی که عشق دارد آن جان بی زوالی است

امروز یار ما شو بگذار دی و فردا

با حال نعمت الله اینها همه مجالیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۸عشق را خود قرار پیدا نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۹هر دل که به عشق مبتلا نیست
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۰چو میخانه سرائی هیچ جانیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۱موجود حقیقی به جز از ذات خدا نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۲جان ما بی عشق جانان هیچ نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۳بی حضور عشق جانان راحت جان هیچ نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۴شک به عدم نیست که او هیچ نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۵در دل هر که عشق جانان نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.